خرید بک لینک
صدای نفسامو میشنوم ، که دارن خلوت مو میشکننچند روزه توو ذهنم هیچی نیست ، غرق تو این آرامش هیستریکچند روزه تنهام تو خونه مون ، با دیواراشو سقف روی اونولی هرچی زدم با قلم به سرممیرسیدم به یه فکرا به دَرَک مثلابه دَرَک که دَرک نمیشه حرفام اصلابا اینکه خیلی ساده گفتم از قبلو به درک که مشکلاتم حل نمیشنبه درک که واسهی ما وقتش نرسیدبه درک که رؤیایی به حقش نرسیداین عمره منه که داره میره بیخودیما همه ی داستانو سابیدیم به الَک وحالا که واسهی ما راهی نی به درکبه درک که اخمام ازهم باز نمیشنبه درک که پولام پس انداز نمیشنبه درک که فردا مال ما نمیشهبه درک که درای بسته وا نمیشهمن هیشکیو ندارممن هیشکی ام نمیخواممن هیچی نداشتمو دیگه هیچی هم نمیخوامنه دیگه از کسی انتظاری دارمنه دیگه میخوام باشه هم صدایی با مننه دیگه مونده واسم به آینده میلینه دیگه فکر میکنم به آرزوهام خیلیمن همونم که از مجنون توبه کردمحالا آزاده که واسه خودش صفا کنه لیلی...پ ن : یاسر بینام قشنگ خونده : )

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

وقتی ی موود بی حوصله و ناراحتی دارم سعی میکنم تنها بمونم ...گوشیم و رو پرواز میذارم ، مجازی هام و چک نمیکنم ، ایمیل ها رو بی پاسخ میذارم ، وعده های غذایی رو تنهایی میخورم و نهایت تلاشم و میکنم ک گوشه کناری قایم بشم تا با کسی برخوردی نداشته باشم چون میدونم این یاقوت میتونه مثل مار نیش بزنه و بقیه رو بی دلیل اذیت کنه ..من دوست ندارم بی دلیل ، دلیلِ ناراحتی و اذیت بقیه باشم : )امروز تمام و کمال دور از زندگی و متعلقاتش فقط فیلم نگاه کردم و هر ازگاهی جام و تغییر میدادم زخم بستر نگیرم .. عجیبا غریبا جمعه ی پاییزی دلگیری بود ..ـــــــــــــــــــــــــاز دیشب چندین بار این کلیپ و نگاه کردم و فکر کردم ب اینکه همچین زوج هایی واقعی هستند ؟ استقبالِ قشنگی هست با سرچ های فراوان هم بالاخره این زوج برزیلی رو از اینستا و تیک توک پیدا کردم و خوشم اومد ــــــــــــــــــــــــــــــــــاز دیشب ساعت 1 هم سریال resident Evil رو شروع کردم و امروز بسی پشیمان شدم ک چرا بدون سرچ و فقط با بسنده کردن ب تریلر نگاش کردم ب قدری فراز و فرود مزخرفی داشت ک واقعا تعجب کردم چطور قسمت 1 ک اینهمه جذاب و مهیج بود چطور رسید ب قسمت 8 کسل کننده تنها مورد مثبت و ثابت موسیقی سریال بود

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

1.فامیل ما اینطوریه ک کسی ک میخواد ازدواج میکنه در سکوت میره خواستگاری و کم کم که اطرافیان خبردار میشن هم ب صورت نسیه و خرد خرد شروع میکنن ب اطلاع رسانی و معما طرح میکنن تا خودمون بدونیم کی ازدواج کرده ( یک مدل از شیطنت های فامیلی )یکی از فامیل ها زنگ زده ب دختر خالم گفته یکی از نوه ها میخواد مزدوج بشه ک تو باهاش صمیمی هستی اینم زنگ زده ب من میگه چرا بی خبر ازدواج میکنی ؟ و تماس های بعدی هم همین منوال ادامه دارد متاسفانه تیرش خطا رفته بود و منکه از اصل ماجرا خبردار بودم گفتم ک کسی ک مزدوج میشه من نیستم تو این گرونی طلا و دم شب چله کدوم دامادی میره خواستگاری ؟!!!!ـــــــــــــــــــــــــ2.امروز ی خانمی تو جمع خیلی بد بهم توهین کرد و گفت ک من درست پاسخگو نبودم در حالیکه من سرم ب قدری شلوغ بود ک با مکث جواب میدادم و کمی سر این موضوع ناراحت شدم ک تو جمع ضایع شدم .. سکوت کردم و امروز تصمیم گرفتم کمی آروم باشم ، کمی از تیزی کلامم کم کنم ، اندکی لبخند الکی بزنم و تلاش کنم با صدای آروم همه ی حرف هام و منتقل کنم .. صبور بودن سخته ..ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ3.دلم یک شب تابستانی گرم ، یک قهوه داغ و یک خیال راحت میخواد... کاش میشد خیال راحت و دلِ خوش رو خرید ـــــــــ4.دوتا از صمیمی ترین دوست هام رل زدن و وارد مرحله جدیدی از زندگی شدن و خوش هستند ..سرِ رل زدن و رابطه ها حرف میزدیم جوری موضوع رو جلوه دادن ک انگار کسی ک تنها هست موردی پیدا نمیکنه و از این حرف ها ...چرا کسی قبول نمیکنه تنها بودن میتونه یک ترجیح باشه ؟دیشب این عکس و دیدم ، این عکس خودش واضحا نشون میده ک تنهایی میتونه ترجیح باشه و یک ترجیح خوب هم باشه ..هر آدمی اجبارا نیاز ب یک همراه نداره .. و البت زور زدن برای پ

برچسب: نویسنده: کارن موسوی‌پور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18

صفحه بندی