برچسب: نویسنده: کارن موسویپور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18
وقتی ی موود بی حوصله و ناراحتی دارم سعی میکنم تنها بمونم ...گوشیم و رو پرواز میذارم ، مجازی هام و چک نمیکنم ، ایمیل ها رو بی پاسخ میذارم ، وعده های غذایی رو تنهایی میخورم و نهایت تلاشم و میکنم ک گوشه کناری قایم بشم تا با کسی برخوردی نداشته باشم چون میدونم این یاقوت میتونه مثل مار نیش بزنه و بقیه رو بی دلیل اذیت کنه ..من دوست ندارم بی دلیل ، دلیلِ ناراحتی و اذیت بقیه باشم : )امروز تمام و کمال دور از زندگی و متعلقاتش فقط فیلم نگاه کردم و هر ازگاهی جام و تغییر میدادم زخم بستر نگیرم .. عجیبا غریبا جمعه ی پاییزی دلگیری بود ..ـــــــــــــــــــــــــاز دیشب چندین بار این کلیپ و نگاه کردم و فکر کردم ب اینکه همچین زوج هایی واقعی هستند ؟ استقبالِ قشنگی هست با سرچ های فراوان هم بالاخره این زوج برزیلی رو از اینستا و تیک توک پیدا کردم و خوشم اومد ــــــــــــــــــــــــــــــــــاز دیشب ساعت 1 هم سریال resident Evil رو شروع کردم و امروز بسی پشیمان شدم ک چرا بدون سرچ و فقط با بسنده کردن ب تریلر نگاش کردم ب قدری فراز و فرود مزخرفی داشت ک واقعا تعجب کردم چطور قسمت 1 ک اینهمه جذاب و مهیج بود چطور رسید ب قسمت 8 کسل کننده تنها مورد مثبت و ثابت موسیقی سریال بود
برچسب: نویسنده: کارن موسویپور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18
1.فامیل ما اینطوریه ک کسی ک میخواد ازدواج میکنه در سکوت میره خواستگاری و کم کم که اطرافیان خبردار میشن هم ب صورت نسیه و خرد خرد شروع میکنن ب اطلاع رسانی و معما طرح میکنن تا خودمون بدونیم کی ازدواج کرده ( یک مدل از شیطنت های فامیلی )یکی از فامیل ها زنگ زده ب دختر خالم گفته یکی از نوه ها میخواد مزدوج بشه ک تو باهاش صمیمی هستی اینم زنگ زده ب من میگه چرا بی خبر ازدواج میکنی ؟ و تماس های بعدی هم همین منوال ادامه دارد متاسفانه تیرش خطا رفته بود و منکه از اصل ماجرا خبردار بودم گفتم ک کسی ک مزدوج میشه من نیستم تو این گرونی طلا و دم شب چله کدوم دامادی میره خواستگاری ؟!!!!ـــــــــــــــــــــــــ2.امروز ی خانمی تو جمع خیلی بد بهم توهین کرد و گفت ک من درست پاسخگو نبودم در حالیکه من سرم ب قدری شلوغ بود ک با مکث جواب میدادم و کمی سر این موضوع ناراحت شدم ک تو جمع ضایع شدم .. سکوت کردم و امروز تصمیم گرفتم کمی آروم باشم ، کمی از تیزی کلامم کم کنم ، اندکی لبخند الکی بزنم و تلاش کنم با صدای آروم همه ی حرف هام و منتقل کنم .. صبور بودن سخته ..ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ3.دلم یک شب تابستانی گرم ، یک قهوه داغ و یک خیال راحت میخواد... کاش میشد خیال راحت و دلِ خوش رو خرید ـــــــــ4.دوتا از صمیمی ترین دوست هام رل زدن و وارد مرحله جدیدی از زندگی شدن و خوش هستند ..سرِ رل زدن و رابطه ها حرف میزدیم جوری موضوع رو جلوه دادن ک انگار کسی ک تنها هست موردی پیدا نمیکنه و از این حرف ها ...چرا کسی قبول نمیکنه تنها بودن میتونه یک ترجیح باشه ؟دیشب این عکس و دیدم ، این عکس خودش واضحا نشون میده ک تنهایی میتونه ترجیح باشه و یک ترجیح خوب هم باشه ..هر آدمی اجبارا نیاز ب یک همراه نداره .. و البت زور زدن برای پ
برچسب: نویسنده: کارن موسویپور تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:18